سيد حسن مير جهانى طباطبائى
560
جنة العاصمة ( فارسي )
الجدّ : به معنى كوشش كردن . الرأى : به معناى اعتقاد است . قرع : به معناى كوبيدن . الصفاة : سنگ سخت و نرم را گويند . خور القناة : خور به معناى ضعيف ، و قناة نيزه و عصا را گويند . خطل : منطق فاسد و مضطرب را گويند . زلل : كج شدن و لغزيدن . أهواء : جمع هوا ، ميل نفس است به چيزى كه مذموم باشد و منحرف شدن را گويند . سخط : به معناى غضب و خشم است و آن به نفس و على هر دو متعدّى مىشود . لا جرم : يعنى لا بدّ و لا محال و حقّا ، و به معناى قسم هم گفته شده مثل : لا جرم لأفعلن كذا . ربقتها : ربق بر وزن حمل ريسمانى است كه رشتهء زياد دارد و مفرد آن ربقه است و حيوانات را به آن مىبندند . أوقتها : مفرد اوق است بر وزن فلس ، مراد مشقّت و سختى ناملايم را گويند ، و شايد زيادى تاء براى مبالغه باشد يا دلالت بر وحدت باشد براى آگاهى دادن به اينكه شدّت و سختى آن امر منفرد است از ساير افراد آن . شننت : به شين نقطهدار و دو نون ، و در كشف الغمّه به سين مهمله است و آن به معناى جدا كردن ، و اگر به سين مهمله باشد مراد جدا كردن بدون تفريق است يعنى أرسلته إرسالا من غير تفريق . عارها : عار چيزى را گويند كه عيب آن را گويند ، و در بعضى از نسخهها